Hanae_Dark blue

×We won't be erased†

Hanae_Dark blue

×We won't be erased†

Hanae_Dark blue

AURA
𝑯𝒆 𝒔𝒂𝒊𝒅, "𝑶𝒏𝒆 𝒅𝒂𝒚 𝒚𝒐𝒖'𝒍𝒍 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒆 𝒕𝒉𝒊𝒔 𝒘𝒐𝒓𝒍𝒅 𝒃𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝑺𝒐, 𝒍𝒊𝒗𝒆 𝒂 𝒍𝒊𝒇𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒘𝒊𝒍𝒍 𝒓𝒆𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓"

画師
オーラ

خوش اومدید
من هانائه م و اینجا جایگاهی برای پردازش تفکراتمه
*:・゚ (・o

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با موضوع «اتفاق» ثبت شده است

۰۷
اسفند

 

 

AMA NO JAKU

Akie

 

واو... ساچ عه واو... شی ایز الایو! 

​​​​​سلام دوسِتان...عاه دلم براتون تنگ شده بودTT

ممنون اگر به فکرم بودین یا حالمو پرسیدین... الان خوبم. 

​​​​​

1+ چندین هفته پیش داشتم درس میخوندم... 

"گیرنده نهایی اکسیژن یک ماده معدنی ست" 

و منی که اشتباه خوندمش و مشکل اینه که به جدیت دارم بهش فکر میکنم و ذهنمو مشغول کرده

: گیرنده اش معونیه؟ 

یعنی نماز میخونه!؟

منظورش اینه که تک تک ذرات هستی در حال ستایش خدا هستن؟

معنوی.... مع.. اوه! معدنی:|

شت.... 

 

2+ مدت ها پیش داشتم فکر میکردم که چرا بعضی وقت ها، بعضی آدما از من خوششون نمیاد... و فلسفه ش رو فهمیدم...علاوه بر نظرات شخصیشون که به من ربطی نداره، دلیل دیگش اینه که زمان بندی خوشحالی و ناراحیتمون باهم فرق میکنه!! اگه من رو مود باشم و فلانی نباشه، اون روز از من بدش میاد.. خیلیم عالی :|

 

 

3+ پست اخیر کیدو :>>

راست میگی

منم کلی کار هست که مونده بکنم... 

امیدوارم این چیزایی که میگم تحت عنوان قانون" اگه یچیزی رو بگی برآورده نمیشه" قرار نگیرن.. 

 

برم ژاپن( و نفرین ترس از پرواز بیش از 5 ساعت با هواپیما رو بشکنم)

قراره دوستای مجازیمو از نزدیک ببینم

با همه دوستام بیشتر وقت بگذرونم. 

قراره کلی نقاشی بکشم.. تازه سفارش دارم کلی*-*

​​​​​نقاشی های کافه دوستم... کافه بیان هم میشه ها... میشه دیواراشو نقاشی کنم؟ 

قراره کل روزو کتاب بخونم... کتاب بنویسم 

تازه کتاب من و مائو هم باید چاپ بشه.. 

با دوستام برم سفر... 

ولاگ بگیریم. 

تتو

موهامو دوباره رنگ کنم. 

پیرسینگ... فک کنم همون چند روز بعد کنکور انجامش بدم..

هنوز رانندگی یاد نگرفتم. 

بیشتر آشپزی کنم. 

بی تی اس.... 

می‌خوام کلی آهنگ کاور کنم... 

قراره وقتی شبا دلم گرفت آزادانه از خونه بزنم بیرون. 

​​​​​​تازه هنوز درست و حسابی عاشق نشدم.

و هنوز کسی رو پیدا نکردم که بتونه با تفکراتش تحت تاثیرم قرار بده.(البته امیدی در من وجود نداره...)

و به قول کیدو 

هنوز کلی قانون هست که زیرپا نذاشتم:)

هنوز کلی چیز جدید هست که میخوام تجربشون کنم... 

بعدش چی؟ 

منم نمیدونم...

​​​​​​زندگی کار خودشو میکنه.

... شاید تونستم بپذیریمش. 

 

4+ کیک هویج هم عجب چیزی بوده!!یام یام🥕

 

5+حرفی باقی میمونه؟ 

​​​​​​

6+ خداوندا🚬

 

7+ یی ریز سیرد پییز 

گیلدونیمو شیکیستی

XD

دیگه به جفنگیات من عادت کردین شماها... 

 

8+ اینو میذارم اینجا...توجه نکنید🚬

 

 

9+ تنها بیسکوییتی که واقعا دوست دارم:

بیسکوییت *سلامت* با دانه های شکلاتی🍪یام یام

 

​​​​​​

​​​​​​10+ دلم میخواد تک تک پست هاتونو بخونم و باهاتون حرف بزنم:<

ولی کنکور از رگ گردن هم به من نزدیک تر است پس بهتره عادت کنم و زیاد آفتابی نشم... 

۳۰
بهمن

دیروز رو به موت بودم... 

حیف شد.. فرصت خوبی بود.. داشتم به رحمت ایزدی میپیوستم.

جمعا تو یه روز 9 بار بالا آوردم.

2 بار سرم زدم.

و به شمار از دست رفته ای قرص و دارو خوردم.

اگر بپرسید چرا... دلیل خاصی نداره.. بارها هم گفتم که معده من ضعیفه. 

دلیل ناراحتیم اینه که تولد دوستمو از دست دادم... قرار بود سورپرایزش کنم. 

بدنم به قدری سست شده که میترسم اگه راه برم بخورم زمین.

 

+گفتم یه فیلمی بذارم تا حواس هممون پرت بشه.  

اولش مامانم خوشش اومد.. بعد گفت که دیگه از این چیزای تخیلی نذارم چون اعصاب خردشو خرد تر میکنه.

​​​​خواستم روحیمون بهتر بشه.. 

رسما ریدمان تر شد. 

دیگه واقعا نمیدونم سرمو کجا بکوبم. 

تقصیر خودمه خب... با بقیه چیکار داری... بتمرگ رو تخت دیگه!! 

انقد بدم میاد وقتی همه کاسه کوزه ها آخرش رو سر من شکسته میشن.

​​

 

"مدرکی تاریخ دار، برای معلمان عزیزتر از جانم تا بیشتر از این دهنمو سرویس نکنن" 

  • (Hyung) Hanae